داچ علي

درباره وبلاگ
موضوعات

داچ علي

مثقال یکی از یکاهای وزن است که در کشور ما هم مورد استفاده قرار می گیرد

سه شنبه سیم 11 1397

مثقالیکی از یکاهای وزن است که در کشور ما هم مورد استفاده قرار می گیرد

هر مثقال چند گرم

هرمثقال چند گرم , هر مثقال چند گرم است , هر مثقال چند گرم است طلا , هر مثقال چند گرم است زعفران , هر مثقال چند گرم هستش , هر مثقال چند گرم طلای۱۸ عیار است.در این مطلب از سایت پارسی زی به سوالات شما پاسخ می دهیم

مثقال

مثقالیکی از یکاهای وزن است که در کشور ما هم مورد استفاده قرار می گیرد.مثقال شرعی و مثقال صیرفی و مثقال معمولی از معروفترین انواع مثقال هستند.در فقه اسلامی هر مثقال  شرعی برابر با هجده نخود است و معادل ۳٫۴۵۶ گرم می شود.

هرمثقال صیرفی معادل ۲۴ نخود و ۴٫۶۰۸ گرم است.توجه داشته باشید که مثقال معمولی معادل یک شانزدهم سیر است و  ۴٫۶۸۷۵ گرم است.البته عده ای مثقال را معادل ۴ و نیم گرم یا ۵ گرم در نظر می گیرند تا محاسبات راحت شود البته برای کالاهای کم ارزش.

هر مثقال چند گرم است

هر مثقال معادل ۴/۷ گرم است.

هر سیر ۷۵ گرم است.

هر اونس برابر ۲۸٫۳۵ گرم است.

هر پوند معادل ۴۵۳٫۵۶ گرم است.

هر تن هم هزار کیلو گرم است.

هر سوت یک میلی گرم است.

قیراط معادل ۲۰۰ سوت است و یک پنجم گرم است.

پانزده معادل دو و نیم سیر یا ۱۸۷٫۵ گرم است.

چارک معادل ۷۵۰ گرم است.

من تبریز معادل سه کیلوگرم است.

من ری معادل ۱۲ کیلوگرم است.

خروار برابر سیصد کیلوگرم است.

نخود معادل ۱۹۲ سوت است.

(0) نظر

برترین اشعار کلاسیک و سنتی در مورد آزادی زندانی و پرنده

يکشنبه بیست و هشتم 11 1397

برترین اشعار کلاسیک و سنتی در مورد آزادی زندانی و پرنده

شعر در مورد آزادی

اشعار زیبا در مورد آزادی

شعر در مورد آزادی

«آزادی»

برای پرنده‌ی دربند

برای ماهی در تُنگ بلور آب

برای رفیقم که زندانی است

زیرا، آن چه را که می‌اندیشد، بر زبان می‌راند.

برای گُل‌های قطع‌شده

برای علف لگدمال شده

برای درختان مقطوع

برای پیکرهایی که شکنجه شدند

من نام تو را می‌خوانم: آزادی

برای دندان‌های به هم‌فشرده

برای خشم فرو خورده

برای استخوان در گلو

برای دهان‌هایی که نمی‌خوانند

برای بوسه در مخفیگاه

برا ی مصرع سانسور شده

برای نامی که ممنوع است

من نام تو را می‌خوانم: آزادی

برای عقیده‌ای که پیگرد می‌شود

برای کتک‌خوردن‌ها

برای آن کس که مقاومت می‌کند

برای آنان که خود را مخفی می‌کنند

برای آن ترسی که آنان از تو دارند

برای گام‌های تو که آن را تعقیب می‌کنند

برای شیوه‌ای که چه‌گونه به تو حمله می‌کنند

برای پسرانی که از تو می‌کشند

من نام تو را می‌خوانم: آزادی

برای سرزمین‌های تصرف‌شده

برای خلق‌هایی که به اسارت در آمدند

برای انسان‌هایی که استثمار می‌شوند

برای آنانی که تحقیر می‌شوند

برای مرگ بر آتش

برای محکومیت عدالت‌خواهان

برای قهرمانان شهید

برای آن آتش خاموش

من نام تو را می‌خوانم: آزادی

من تو را می‌خوانم، به جای همه

به خاطر نام حقیقی تو

من تو را می‌خوانم زمانی که تیرگی چیره می‌شود

و زمانی که کسی مرا نمی‌بیند،

نام تو را بر دیوار شهرم می‌نویسم،

نام حقیقی تو را

نام تو را و دیگر نام‌ها را

که از ترس هرگز بر زبان نمی‌آورم

من نام تو را می‌خوانم: آزادی

شعر از پل الوار

……………………………♦♥♣♠…………………………

بر روی دفتر های مشق ام

بر روی درخت ها و میز تحریرم

بر برف و بر شن

می نویسم نامت را.

روی تمام اوراق خوانده

بر اوراق سپید مانده

سنگ ، خون ، کاغذ یا خاکستر

می نویسم نامت را.

بر تصاویر فاخر/ روی سلاح جنگیان/

بر تاج شاهان

می نویسم نامت را.

بر جنگل و بیابان

روی آشیانه ها و گل ها

بر بازآوای کودکیم

می نویسم نامت را.

بر شگفتی شبها

روی نان سپید روزها

بر فصول عشق باختن

می نویسم نامت را.

بر ژنده های آسمان آبی ام

بر آفتاب مانده ی مرداب

بر ماه زنده ی دریاچه

می نویسم نامت را.

روی مزارع ، افق

بر بال پرنده ها

روی آسیاب سایه ها

می نویسم نامت را.

روی هر وزش صبحگاهان

بر دریا و بر قایقها

بر کوه از خرد رها

می نویسم نامت را.

روی کف ابرها

بر رگبار خوی کرده

بر باران انبوه و بی معنا

می نویسم نامت را.

روی اشکال نورانی

بر زنگ رنگها

بر حقیقت مسلم

می نویسم نامت را.

بر کوره راه های بی خواب

بر جاده های بی پایاب

بر میدان های از آدمی پُر

می نویسم نامت را.

روی چراغی که بر می افروزد

بر چراغی که فرو می رد

بر منزل سراهایم

می نویسم نامت را.

بر میوه ی دوپاره

از آینه و از اتاقم

بر صدف تهی بسترم

می نویسم نامت را.

روی سگ لطیف و شکم پرستم

بر گوشهای تیز کرده اش

بر قدم های نو پایش

می نویسم نامت را.

بر آستان درگاه خانه ام

بر اشیای مأنوس

بر سیل آتش مبارک

می نویسم نامت را.

بر هر تن تسلیم/ بر پیشانی یارانم/

بر هر دستی که فراز آید

می نویسم نامت را.

بر معرض شگفتی ها

بر لبهای هشیار

بس فراتر از سکوت

می نویسم نامت را.

بر پناهگاه های ویرانم/

بر فانوس های به گِل تپیده ام

بر دیوار های ملال ام

می نویسم نامت را.

بر ناحضور بی تمنا

بر تنهایی برهنه

روی گامهای مرگ

می نویسم نامت را.

بر سلامت بازیافته

بر خطر ناپدیدار

روی امید بی یادآورد

می نویسم نامت را.

به قدرت واژه ای

از سر می گیرم زندگی

از برای شناخت تو

من زاده ام

تا بخوانمت به نام:

آزادی.

شعری از آزادی از پل الوار

……………………………♦♥♣♠…………………………

آزاده نزادیـم کـه آزاد بمیریـم

با گریه بزادیم و به فریاد بمیریم

با جبر و جهالت به جهان پای نهادیم

تا عاقبت از این همه بیداد بمیریم

……………………………♦♥♣♠…………………………

اگر هزار قلم داشتم

هزار خامه که هر یک هزار معجزه داشت

هزار مرتبه هر روز می نوشتم من

حماسه ای و سرودی به نام آزادی

……………………………♦♥♣♠…………………………

آه اگر آزادی سرودی می خواند

کوچک

همچون گلوگاه پرنده ای

هیچ کجا دیواری فرو ریخته برجای نمی ماند

سالیان بسیاری نمی بایست

دریافتی را

که هر ویرانه نشان از غیاب انسانی است

……………………………♦♥♣♠…………………………

 زندگی در بردگی شرمندگی است

معنی آزاد بودن زندگـی است

……………………………♦♥♣♠…………………………

شعر در مورد آزادی و اختیار

هرگز از مرگ نهراسیده‌ام

اگرچه دستانش از ابتذال شکننده‌تر بود.

هراسِ من ــ باری ــ همه از مردن در سرزمینی‌ست

که مزدِ گورکن

از بهای آزادیِ آدمی

افزون باشد.

……………………………♦♥♣♠…………………………

آزادی من به من لبخند زد

همچون گردابی که در آن

جز تصویر خویش چیزی باز نتوان دید

……………………………♦♥♣♠…………………………

تو آخرین سرزمینی

باقی مانده در جغرافیای آزادی !

تو آخرین وطنی هستی که از ترس و گرسنگی ایمنم می کند

(0) نظر
X